رک گویی: کیمیاى زمانه

امروز سر برج بود. سر برج برای ما بانکی ها معنای دیگری دارد. روزی پرکار؛ چکهای برگشتی؛ واریز سود؛ امار ماهانه و.........

معاون صندوق شعبه یه هفته رفته مشهد. یکی از تحویلدارا اومد؛نشست جای معاون و شروع کرد به تیک زدن وکنترل اسناد. کم کم شعبه داشت شلوغ می شد. ارتباطمون هم با مرکز فراگیر مدام قطع و وصل می شد. نزدیکیهای ساعت ١٠ونیم بود؛ که یک همکار رزرو از مکز بدرخواست رئیس شعبه اومد و یک کمی از ترافیک و ازدحام شعبه کم شد. با هر مشقتی بود ساعت یک و نیم در شعبه بسته شد؛ و مشغول بالانس کردن حسابها و کنترل مانده باجه با کامپیوتر کردیم. بعد از خوردن ناهار توی ابدارخونه با همکارها؛ رفتم ریز صندوق دراوردم واین کار تا حدود ساعت ۴و نیم طول کشید.پولها رو تحویل دادم و کتم  پوشیدم که از شعبه خارج بشم؛ رئیس صندوقمون برگشته می گه: اه! می خوای بری! می یایی این چکهای کلر فردا رو کنترل کنِی؟!!!!!!!!!! تو هم خسته از یک روز کاری سخت می مونی چی بگی. مزید بر اطلاع هم که قبلا یکبار جواب رک داده ایی بهش و دیگه نمی خواهی بهونه دستش بدی بره سوسه بیاد. من که از ۵ روز باجه عصر ٣ روزش باجه ام دیگه عادت دارم به دیر خونه رفتن. ولی چیزی که مایه تاسف وکدورت است عدم رک گویی و صراحت لهجه بعضی از همکارهاست؛ خاصه اینکه همکارهای با سابقه از ادم انتظار اطاعت واحترام دارند. اگه قبل از پایان کارم بیایی بگی فلانی امروز این کارو انجام بده؛ بعدش برو خیلی بهتره از اینکه وقتی می خواهم برم خونه!!!!!!!!!!

القصه تا ساعت ۶و نیم موندم و چکها رو کنترل کردم؛ بعدش خسته و کوفته وناراحت از عدم رک گویی همکارها زدم بیرون. راستی فردا اوراق مشارکت پالایشگاه ابادان رو می فرو شیم؛ حسابی شلوغ می شه؛ ولی امید بخدا؛ میرم استراحت کنم.

/ 0 نظر / 14 بازدید