سنگ و صبور و بانکدار فردا

امروز از اولش با سنگ صبور بودن ما شروع شد. مادر 2 تا از مشتریای شعبه که پیر زن مسنی است و یک حساب بلند مدت داره و ماه به ماه می آید سودش رو فقط از باجه من می گیره و هر از گاهی قبض هم می یاره اومد. از مبلغ قبض گاز شکایت می کرد که مادر زیاد نوشتن. من یه پیر زن تنها آخه چقدر مصرف دارم؟   اولش میگه می خئام برم شرکت گاز بعدم می گه ولش کن اخه منه پیر زن چه جوری برم اونجا. منم موندم چی بگم ! می گم حاج خانوم بدین بچه هاتون ببرن ؛ که آهی از ته دل می کشه ؛و بعد شروع می کنه به گله گذاری از دست بچه هاش که منو رها کردن توی یه زیرزمین و رفتن ذنبال زن و بچه هاشون! می گه مادر! من هر چی دارم از صدقه سر دعا های مادر خدا بیامرزمه. می گه دعا می کرد چیر بشم و حاجیه خانوم بشم. ادامه داد که خدا رو شکر به همه اون چیزها رسیده! ولی امان از دست این بچه های نمک نشناس. منم حرفاشو تایید کردم و با روی گشاده و ایستاده به حرفاش گوش می دادم. بعد از مدتی با دعا و تشکر برای من شعبه رو ترک کرد. بعد از رفتن حاجیه خانوم بعضی از همکارا یکی دو تا حرف نامربوط زدن و من به ذوقم خورد. از دستشون شاکی شدم.

نتیجه گیری:

1. سعی کنیم سرزنشهای خار مغیلان رو جدی نگیریم.

2. سعی کنیم تا برای والدین خود اولاد صالحی باشیم تا اونا هم مجبور نشن از ما پیش بقیه گله کنن..

3. با هر دستی بدی با اونم پس می گیری بقول ما ترکها "هر نه سالسان آشوا ؛ او چیخار قاشیقوا.

 

/ 1 نظر / 5 بازدید
نرگس

هاردان معلوم اولار کی بو حاجیه خانوم دا خانوادسین نن بوجور برخورد المیب. هر نه اکسن اونی درسن. نمیدونم درست نوشتم یا نه. مشتریایه مسن هم دردسرین اونم وقتی شعبه شلوغه و اینا هم دارن قصه میخونن