آخر بدشانسی

دوشنبه بعد از کلی حوشحالی واسه دفاع از پایان نامه با نمره علی برگشتیم شعبه . شیرینی هم بردیم وکلی تبریک و تعارف....... القصه همکارا گفتند که وام ضروری تو واریز نشده و مال همه واریز شده! خدایا اخه این چه شانسیه من دارم. هم دوره ایی هام مصوبه مسکن گرفتند و ام ضروری گرفتند ولی من بخاطر نه روز از هر دوی اینا محروم شدم؛چون نیمه دومیم. تو شعبه من شدم سمبل بدشانسی. دیگه موندم چیکار کنم. از یه طرف خوناده فشار می یارن کی می خواهی ازدواج کنی من هم می گم بابا با من کاری نداشته باشین. من به طلا دست بزنم مس می شه. اومدیم بانک با مصیبت همه زود امودن من اخر من چشممو عمل کردم بعد من بقیه رو که چشمشون ضعیف بود معاف کردند ولی من بیچاره با دست خالی ۶۵٠ هزار تومان پیاده شدم .!!!!!!!!!شاعر چه خوب گفته:

گلیم بخت کسی را که بافته اند سیاه به اب زمزمش نتوان سفید کرد.

/ 1 نظر / 7 بازدید